مرتضى راوندى
101
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نيستيم . معاويه گفت كه اهل اين سخنيد و بدتر هم و شما كارى مىخواستيد كه خداى تعالى غير آن مىخواست و آنچه ارادهء او عز و علا بود ، ظاهر گشت . و چون در مدينه فرود آمد ، مردم به ديدن او رفتند و چون امير المؤمنين حسين رضى اللّه عنه و عبد اللّه بن عمر و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن زبير خواستند كه او را ببينند ، رخصت ملاقات نداد و ايشان رنجيدهخاطر بازگشتند و به وقت فرصت از مدينه بيرون آمدند و به جانب مكه شتافتند . « 16 » در ايام اقامت مدينه ، روزى معاويه به منبر رفت و در مدح فرزند خود سخنها گفت و آشكارا اعلام كرد : « اگر امام حسين و عبد الرحمن و عبد اللّه بن عمر و ابن زبير را توفيق رفيق گردد و با يزيد بيعت كنند فبها ، و الا با ايشان بكنم آنچه بايد كرد . از اين نوع كلمات بسيار گفت و تهديد بىاندازه بر زبان آورد و از منبر بهزير آمد . » « 17 » معاويه كار وقاحت را به جايى رسانيد كه عايشه نيز زبان به ملامت او گشود و رفتار او را با فرزندان على ( ع ) و عمر و ابو بكر و ديگران ، دور از ادب و انسانيت خواند . پس از آنكه معاويه عزم مكه نمود ، در حوالى حرم بار ديگر امير المؤمنين حسين و فرزندان عمر و ابو بكر و ابن زبير از او استقبال كردند ، ولى اين بار به توصيهء عايشه رفتار معاويه با آنان دوستانه بود و براى هريك ، صلات فراوان فرستاد ، ولى امام حسين از پذيرفتن آن خوددارى كرد . در مكه نيز مذاكرات زيادى بين معاويه و مخالفانش درگرفت ، از جمله عبد اللّه بن زبير به معاويه گفت : هيچكس را به خلافت تعيين مكن ، همانطور كه پيشواى اسلام كسى را معين نساخت ، و يا چون ابو بكر ، يكى از شخصيتهاى ممتاز قريش را به مقام خلافت منصوب كن و يا چون عمر كار انتخاب خلافت را در اختيار مردم بگذار تا از طريق مطالعه و مشورت بهترين و صالحترين افراد را انتخاب كنند . ولى معاويه به اين اندرزها گوش نداد و با پول و زور راه خلافت يزيد را هموار كرد . رفتار ناجوانمردانهء كوفيان با حسين ( ع ) همين كه شيعيان كوفه شنيدند كه معاويه مرده و امام حسين از بيعت با او سر باز زده و راه مكه پيش گرفته است ، در منزل يكى از شيعيان گردآمدند و با ارسال نامهها و اعزام نمايندگان خود ، از آن حضرت خواستند كه بيدرنگ به جانب كوفه روان گردد . چون ارسال رسل و رسايل كوفيان متواتر گشت حضرت به آنان اميدوار شد و برادر و پسرعم خود ، مسلم بن عقيل را به آن صوب فرستاد و به مردم كوفه نوشت كه با وى بيعت كنيد تا در صورتى كه گفتار شما را با كردار برابر بينم ، به يارى شما آيم . در همين ايام مردانى چون ابن عباس و عبد اللّه بن عمر كه بيش از حضرت امام حسين به محيط اجتماعى آن روز و روش سياسى و اخلاقى كوفيان آشنا بودند ، از سر خيرخواهى با امام به گفتگو پرداختند و او را از اين كار منع كردند . ابن عمر گفت : « يا ابا عبد اللّه تو عداوت و عصبيت خلق اين شهر را نسبت به خاندان خود مىدانى ، بايد . . . به گفتار ايشان مغرور نگردى . و اكنون مردم با يزيد بيعت كردهاند و من مىترسم كه مردم مكه مايل به زر و سيم شده به متابعت او رغبت نمايند و تو را نصرت و معاونت نكنند و به سبب قتل تو دمار از اهل بيت برآيد . » « 18 »
--> ( 16 ) و ( 17 ) . همان ، ص 80 و 81 . ( 18 ) . همان ، ص 114 .